تبليغاتX
علمی تفریحی
تسلیت
شهادت حضرت امام محمد باقر را به همه ی شیعیان عزیز تسلیت می گویم
نویسنده یحیی پاسالاری در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

عشق
عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق در حسرت دیدار تو زیباست
نویسنده یحیی پاسالاری در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 11:40 | لینک ثابت |





حـکــــا یـــا ت از عبیـــد زا کانی
حکا یت

مــرد ی را گفتنـد ــ پســرت را به تــو شبــا هتــی نبــا شــد ـ گفت اگــر همســا یـگـان باری ما را رهــا کننــد فــرزنــد انمــا ن را به ما شبا هتی خــواهــد افتــاد ت

حـکـــا یت

یهــود ی از نصرانی پــر سیــد ــ موسی بر تر است یا عیسی ـ گفت ـــ عیسی مرد گان را زند ه میکرد ولی موسی مرد ی را بد ید و او را به ضربت مشتی بیفکند و آن مرد بمرد ـ عیسی د ر گهواره سخن میگفت اما موسی د ر چهل سالگی می گفت ــ خد ایا گره از زبانم بگشای تا سخنم را د ریابند ـ

حکــا یت

مـــرد ی کود کی را د ید که میگر یست و هر چند ما د رش او را نوازش میکرد خاموش نمی شد ـ گفت ـــ خاموش شو نه ماد رت را به کار گیرم ـ ما د ر گفت ـــ این طفل تا آنچه گــوئی نبیند به راست نشمارد و باور نکند ـ

حکــا یت

ا بو العینا بر سفره ای بنشست ـ فالود ه ای برایش نهاد ند ـ مگــر کمی شیر ین بود ـ گفت ـــ این فــالود ه را پیش از آنکه به زنبور عسل وحـــی شود ساخته انـــد ـ

حـکــا یت

عـــر بی را از حال زنش پر سید ند ـ گفت ـــ تا زند ه است تازینده است و همچنا ن مار گزنــد ه است

حــکــا یت

معا ویه به حلم معروف بود و کسی نتوانسته بود او را خشمگین سازد ـ مــرد ی د عوای کـــرد که او را بر سر خشم آورد ـ نزد ش شد و گفت ـــ خــواهم مادرت را به زنی به من د هـــی از آنکـــه او را ـ ـ ـ ـ ی بزرگ است ـ معاویه گفت ـ پــد رم را نیز سبب محبت به او همین بــود
نویسنده یحیی پاسالاری در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:15 | لینک ثابت |

دعای هر صبح هر ایرانی
خداوندگارا تو را شکر می گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی

گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن نیز نداشته باشد کفر ورزیده خداوندا تو را شکر می گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم.
حتما ببینیدwww.mihanam.com
نویسنده یحیی پاسالاری در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:12 | لینک ثابت |

صبح
صبح وقتی که هوا روشن شد
همه کس خواهند دانست و
بجا خواهند آورد مرا
که در این پهنه ور آب
به چه ره رفتم و
از بهر چه ام بود عذاب.......
نویسنده یحیی پاسالاری در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:3 | لینک ثابت |

با تو بوده ام
با تو بوده ام همیشه و همه جا

با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام

مرا از تو گریزی نیست چنان که روح را از جسم و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دلیل حیات من بوده و هستی

و من چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی

پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است
منبع:www.baghroyaha.blogsky.com
نویسنده یحیی پاسالاری در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:41 | لینک ثابت |

دیدار با خواجه ی شیراز
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس ****دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم******* گفتم کجا روی گفتا والله خود ندانم
گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی ********گفتم چگونه ای گفتا در بند بیقراری
گفتم که تازه تازه شعر وغزل چه داری ******گفتا که می سرایم شعر سپید باری
گفتم ز دولت عشق گفتا کودتا شد ********گفتم رقیب تو گفتا کله پا شد
گفتم کجاست لیلیمشغول دلربایی ********گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو زخالش آن خال آتش افروز ********گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز
گفتم بگو زمویش گفتا کمش نموده******** گفتم بگو ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم بگو ز ساقی حالا شده چه کاره *******گفتا شدست منشی در دفتر اداره
گفتم ز ساربان گوبا کاروان غمها********** گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم که قاصدک آن باد صبح شرقی******** گفتا که جای خودرا داده به فاکس برقی
گفت مسلام مارا باد صبا کجا برد **********گفتا به پست داده آوردیانیاورد
گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی ********گفتا که ادکن شد در شیشه های رنگی
گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی******** گفتا آنچهبوده از دم گشته چلو کبابی
گفتم بلندبود موی تو ان زمان ها ***********گفتا در حبس بودم از ته زدند انها
گفتم شما وزندان حافظ ما را گرفتی *********گفتا ندیده بودم ها لو به این خرفتی

این مطلب در فصلنامه ی تابان منتشره از دانشگاه پیام نور فسا,شماره ی ششم به چاپ رسیده وبا اجازه ی سرپرست فصلنامه(اقای عبدالعلی محمدیان)در وبلاگم گذاشتم.
نویسنده یحیی پاسالاری در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 23:12 | لینک ثابت |


اگردوستداریدشما هم عضو جیمیل باشیدحتما باید از طرف کسی که در سرویس دهنده ی جیمیل دارای پست
الکرونیک است دعوتنامه دریافت کنید در صورت تمایل می توانیدایمیل حود رابه نشانی زیر فرستاده تا برای شما دعوتنامه دریافت کنید.
id.register@gmail.com
نویسنده یحیی پاسالاری در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 23:1 | لینک ثابت |


گفت مجنون گر همه روی زمین                هر زمان بر من کنندی افرین

من نخواهم افرین   هیچ کس                 مدح من دشنام لیلی باد وبس

خوشت از صد مدح یک دشنام او                  بهتراز ملک دو عالم نام او

نویسنده یحیی پاسالاری در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:55 | لینک ثابت |


یه نصیحت:

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب           تا پس از مرگ تو را شمع مزاری باشد

خس و خاری که ز راه دگران برداری             دردل خاک تو را باغ و بهاری باشد

                                                                                                 کارو

 

نویسنده یحیی پاسالاری در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 16:56 | لینک ثابت |


یه درد دل :

درد من درد طپش های دل دریا ها ست

درد من درد طپش های دل صحراهاست

آن که گفته ست که دریا غم صحراها نیست؟

آن که گفته ست که صحرا غم دریاها نیست؟

آه اگر خاک کمی آبی بود

یا اگرآب کمی خاکی بود

 

نویسنده یحیی پاسالاری در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 16:52 | لینک ثابت |


 
نویسنده یحیی پاسالاری در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 11:43 | لینک ثابت |


اگر دوست داریدعنوان پنجره ی IEراعوض کنیداین مراحل را اجرا کنیدوارد ریجستریشوید
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Internet Explorer\Main
مقداری رشته ای به نامwindows titleاز نوعREG_SZبسازید
بر روی ان دابل کیلیک کنیدوهر چه دوست دارید بنویسید
نویسنده یحیی پاسالاری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 0:53 | لینک ثابت |

پيامبر اعظم (ص)فرمود:
جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.
نویسنده یحیی پاسالاری در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 9:53 | لینک ثابت |

تبریک ومطلبی از دوستان
سال نو را به همه ی شما دوستان عزیزتبریک می گویم امیدوار که در سایه ی ائمه ی معصومین سالم باشید و سالم زندگی کنید.

شبي پرسيدمش با بي قراري ***به غير از من كسي را دوست داري

ز چشمش اشك شد از شرم جاری***ميان گريه هايش گفت آری

نویسنده یحیی پاسالاری در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 13:13 | لینک ثابت |

تفکر
اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

نویسنده یحیی پاسالاری در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 13:50 | لینک ثابت |


نویسنده یحیی پاسالاری در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 9:53 | لینک ثابت |

جزیره
من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موج ها
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موخ ها
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی
توی قلبم پا گذشتی
لحظه های عاشقی و تو وجودم جا گذشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و روشد
برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذشتی
اما تا قایقی اومد از من ودلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من ودل اما نشستیم چشم براهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن می گذره اما بسختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گیره
می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم



نویسنده یحیی پاسالاری در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 19:44 | لینک ثابت |

 

درباره ی شما دوست عزیز:

@ Ljava.mihanblog.com